دستای تو
دستاشو مشت کـرده بود … پرسـیدم توی مشتت چـیه؟ گفت : خودتـ نگـاه کن دستاشو گرفتم و آروم باز کردم … توی دستاش چیزی نبود !!! گفتم : چیزی نیست کـه …! دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت: نبــود…!!! ولی حــالا که هست!!!!
نظرات شما عزیزان:
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ
می خــــــــــــواهمـــــــــ...
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…
سلاااااااااااااام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
ســنــگ صــــبــــور غم هایشان می شوم...
اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم
اما...یک نفر پیدا نمی شود
که دست زیر چانه ام بگذارد...
سرم را بالا بیاورد و بگوید:
حالا تـــــــو برایم بگو...!!!
.gif)
.gif)
.gif)

.gif)
.gif)
محکم زد تو گوشش و گفت: عوضی تو اینجایی ؟
مامان 2 بار منو برده حموم
.gif)